الشيخ حسين المظاهري

340

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

اما پيرامون سبب نخست ، يعنى دوست داشتن نفس . هويداست كه وجود هر كس ، فرعى است بر وجود خدايش و سايه اى است بر آن و ذاتاً وجودى ندارد و از نظر ذات ، نبودِ محض و عدمِ صرف است . پس ، وجود و پايندگى اين وجود و كمال وجود او ، از خدا و به سبب خدا و به سوى خداست ، و اوست ايجاده كننده و مخترع آن و عامل پايايى و كمال بخشى وجود آن . . . و اگر فضل خدا شامل حال او نمى شد ، صرف عدم مى بود . . . پس در وجود ، چيزى نيست كه جانمايه اش خود آن باشد ، مگر قيوم مطلقى كه قايم به ذات خويش است . . . چگونه مىشود تصوّر كرد كه آدمى خويش را دوست بدارد و خدايى را كه جانمايهء او به دو بسته است ، دوست نداشته باشد ؟ هر گاه كسى سايه درختى رادوست داشته باشد ، ضرورتاً درختى را كه سايه از آنِ اوست نيز دوست خواهد داشت . . . هر چه در وجود هست ، به قدرت الهى هستى يافته است ، چونان كه سايه به درخت . . . چه ، همه چيز را آثار قدرت اوست و وجود همه چيز ، تابع وجود اوست . بيان اين نمونه براى درك مطلب و به قصد اقناع و رفع توهم عوام كه گمان مى كنند سايه و نور ، تابع شخص و آفتابند . . . ولى با نگاه محقّقانه معلوم مى گردد كه سايه و نور ، آثار شخص و آفتاب نيستند و وجودشان بسته به اين دو نيست ، بل اين دو پس از حصول شرايط ، دو موجودند كه از سوى خداوند تبارك و تعالى ، فيضان يافته اند و اصل شخص و آفتاب و نمود و شكل آنها ، همه از سوى خداوند متعال است . 387 5 . سيد بن طاوس قدس الله سره در وصيت خود به فرزندش مى گويد : " و بدان كه تو به محقق ، ملك او هستى و هر آنچه در دست توست ، ملك اوست و او در پاسداشت دارايى خود ، سزاوارتر از توست . ليكن او به تو شرف بخشيد ، آنگاه كه تو را شايسته آن قرار داد كه خويش را سپرده او سازى و او را همچون وكيل و نايب خود گردانى تا به جايگاهى و الا رساندت ، همان گونه كه به جد و سرورت پيامبر اكرم ( ص ) فرموده : " واتخذه وكيلًا . "